|
|
|
|
|
این روزها هر جا پا می زاری صحبت از، طرح تحول اقتصادی به میان میاید. تو تاکسی، اتوبوس، مهمانیها و... همه سئوال می کنن "آیا باید این فرمهای اطلاعاتی رو پر کرد؟ آیا واقعا این طرح به نفع دهکهای پایین که بخش اعظمی از ملت رو تشکیل می ده میشه یا همچنان پولدارا رو بالاتر و فقیرها رو بیشتر به قعر می بره؟" و بعد با تردید خودشون پاسخ میدن که فکر نکنم اینطور بشه و بنفع فقیر بیچاره ها تحولی حاصل بشه. دیروز سوار تاکسی که میشدم، راننده با دو نفر از مسافرها در همین مورد، صحبت می کردن، جوانی که بعد تو گفته هاش متوجه شدم، عسلویه مشغول کار هست و الان برای سر زدن به خونواده اومده شیراز می گفت: "بابا تحول کدومه اینا (حتی حاضر نمیشد بگه دولت) هدفشون چیز دیگه ایه، می خوان رای جمع کنن، کِی ثروتمندا می ذارن کسی حقشونو بخوره، اونا با وجود داشتن پارتی و آشنا هم شده یارانه شون رو میگیرن، بعد راننده که مرد میانسالی بود؛ فیلش یاد هندسون کرد و گفت خدا رحمت کنه شاه رو بابا کی اینجور به سر مردم می آورد و شروع کرد به دادن نرخ مرغ، تخم مرغ، گوشت ..... و مقایسه اون با الان، از خاموشیهای تابستون و کم بودن سهمیه بنزین خودش گفت تا رسید به این مطلب که: "بابا جون؛ نسل ما الان نفت داره و حال و روزش اینه خدا به داد نسلهای بعدی برسه." جوان رشته سخن رو دست گرفت و گفت: "من خودم دارم می بینم هر جا اینها یه چیکه نفت پیدا می کنن می شکافن و درش میارن" مرد دیگه ای که کنار اون جوان نشسته بود، بحث رو کشوند به دربی که ظاهراً برای عتبات ساخته شده بوده و برای تبرک سطح شهر می چرخوندن و میگفت: "دولت حتی از احساسات مذهبی مردم استفاده میکنه، یه در چرخوندن چهار میلیارد کاسب شدن، یکی نیست به این بیچاره ها بگه از کجا معلوم این نذورات رو خرج خودشون نکنن" و بعدش از سفر رئیس جمهور و رهبر و مخارج اون صحبت کرد. در همین حین بود که به مقصد رسیده بودم، مجبور شدم پیاده بشم و از ادامه این بحث سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ومذهبی محروم بشم، ولی الان دیگه منم داشتم به طرح تحول اقتصادی که با عنوان طرح تحول انتخاباتی، جراحی با تبر یا نمک زدن به زخم اقتصاد از اون یاد میشه و تهیه فرم اطلاعات اقتصادی خانوار فکر می کردم.
|
||
|
|
|
|
|
صدفی به صدف همسایه گفت: "دردی شدید دارم. چیزی سنگین و گرد در درونم رنجم می دهد؟" صدف دیگر با حالتی حق به جانب جواب داد: "آسمان و دریا را سپاس می گویم، من دردی در درون خویش ندارم، در درون و بیرون حالم خوب است و سلامتم." در همان زمان خرچنگی از آن حوالی عبور می کرد، حرف های آنها را شنید و به صدفی که هم در درون و هم در بیرون خوب و سلامت بود گفت: "بله، تو سالم و سلامتی؛ اما دردی که همسایه ات را رنج می دهد مرواریدی است به غایت زیبا."
جبران خلیل جبران |
||