|
|
|
|
|
کلاس
پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام
چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اينکه
سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن
داشت!... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر
قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده
بودم و تازه فهميدم که خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران ابراز
انزجار مي کند که در خودش وجود دارد.
|
||
|
|
|
|
|
خط میکشم رو دیوار، همیشه روزی یکبار، تو هم شبیه من باش، حسابتو نگهدار
ببین که چند تا قرنه، تن به اسیری دادی، دنیات شده شبیه سلول انفرادی تا چشم بهم میزاری، می بینی عمر تموم شد، میون چهار تا دیوار وجود تو حروم شد چوب خط این اسیری دیوارتو پوشونده، همین روزا می بینی که فرصتی نمونده بیرون بیا خودت باش، تو آدمی نه برده، همیشه باخته هر کس شکایتی نکرده عاشق زندگی باش، زندگی شغل و پول نیست، تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست دانلود آهنگ : http://www.ganja2dl.com/Ganja2Music/Matin/Albums/4.87/Siavash%20Ghomeyshi%20-%20Ragbar/03%20Choob%20Khat.ogg |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
باور عوام بر این اساس است که انسان ها به سوی افرادی کشیده می شوند که از نظر روحی شباهت هایی با آنها دارند؛ البته در این میان جذابیت فیزیکی نیز نقش مهمی را بازی می کند. پائلو هال، روانکاو مسائل خانوادگی به ما می گوید که چرا افراد همیشه عاشق یک سری تیپ های خاص می شوند و تیپ های دیگر برایشان جذابیتی ندارند...
● پیوند ناخوداگاه ●جذب شخصیت مخالف شدن لینک مطلب : http://www.hamparvaz.com/home/index.php?option=com_content&task=view&id=882&Itemid=126
|
||
|
|
|
|
|
تحقيقات اخير نشان داده است كه عشق نتيجه واكنش متقابل مغز (مراكز مربوط به غرايز، احساسات و منطق) و قلب است. جالب است بدانيد؛ قلب نقش مستقل در عاشقشدن بازي ميكند. گاهي عشق اصلا نتيجه يك تصميم عاقلانه و منطقي نيست؛ در واقع مغز در اين ميان نقش اندكي ايفا ميكند. دهها هزار نرون، اطلاعات دروني بدن را به مغز مخابره ميكنند و در نهايت مركز مربوط به غرايز با بررسي اين اطلاعات و اطلاعات هورموني، دستور بروز عكسالعملهاي فيزيكي اتوماتيك مانند ترس، خشم و شادي ... را صادر ميكند. هنگامي كه عاشق ميشويد، مغز فرمان ميدهد تا ضربان قلب، تند، پوست سرخ و تنفس عميقتر شود. به لطف تكنيكهاي مدرن عكسبرداري از مغز، هماكنون ميدانيم كه مركز احساسات در مغز كجاست و به اين منطقه در اصطلاح <مغز احساسي> ميگويند. بهطور خلاصه وقتي فردي را ميبينيد كه به دلتان مينشيند، بخش مربوط به غرايز در مغز فعال ميشود و از بخش مربوط به احساسات ميخواهد نظرش را درباره فردِ رويت شده بگويد. بخش احساسات در تمامي خاطرات ذخيره شده در مغز موقعيتهاي مربوط به اين فرد و اين حس را مورد بررسي قرار ميدهد و نتيجه را چه خوب و چه بد بازگو ميكند. بخش منطقي مغز نيز موقعيت و دادهها را با توجه به معيارهاي خود ميسنجد و ممكن يا غيرممكن بودن ايجاد يك رابطه عاشقانه را به كمك هورمونهاي مختلف مخابره ميكند. نكته جالب توجه آنجاست كه دانشمندان پس از بررسي تصاوير گرفته شده از مغز يك انسان عاشق متوجه شدند كه در عشق، همان مناطقي درگير ميشوند كه وقتي انسان از مواد مخدر يا مشروبات الكلي به مقدار زياد مصرف ميكند، دچار اختلال ميشوند. كشف اين موضوع، توجيهي براي اين ادعاست كه عشق كور است.
|
||